داستان كوتاه

خانه » تازه ها » مطالعه آزاد » داستان كوتاه
­

در زندگی فقط دزدی نکن …

مرد آهسته درِ گوش فرزندِ تازه به بلوغ رسیده اش گفت: پسرم، در دنیا فقط یک گناه هست و آن دزدیست، در زندگی هرگز دزدی نکن.
پسر متعجب و مبهوت به پدر نگاه کرد، بدین معنا که او هرگز دست کج نداشته. پدر به نگاه متعجب فرزند، لبخندی زد و ادامه داد:
در زندگی دروغ نگو، چرا […]

توسط |فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۸|داستان كوتاه|۰ نظر

یک مهندس به دلیل نیافتن شغل یک کلینیک باز می کند …

یک مهندس به دلیل نیافتن شغل یک کلینیک باز می کند با یک تابلو به این مضمون: درمان بیماری شما با ۵۰ دلار. در صورت عدم موفقیت ۱۰۰ دلار پرداخت می شود.”
یک دکتر برای مسخره کردن او و کسب ۱۰۰ دلار به آنجا می رود و می گوید: من حس ذائقهء خود را از دست […]

توسط |فروردین ۲۰ام, ۱۳۹۸|داستان كوتاه|۱ نظر

یک برنامه مطمئن قابل اجرا بهتر از هزاران …

گربه اجرایی یا روباه نقشه ها
روباهی برای گربه جلسات آموزشی برگزار می کرد که در آن روش هایی که بتوان از دست دشمنان فرار کرد را آموزش می داد.
روباه: “من یک دنیا  فن بلدم که می توانم از دست دشمن فرار کنم.”
گربه: “من فقط یک روش دارم و با همان روش هم موفق می شوم.”
در […]

توسط |اسفند ۱۷ام, ۱۳۹۷|داستان كوتاه|۰ نظر