… ولی هیچکس نمیخواد درخت بکاره

خانه » ... ولی هیچکس نمیخواد درخت بکاره
­

… ولی هیچکس نمیخواد درخت بکاره

همه میخوان تو سایه پارک کنن
ولی هیچکس نمیخواد درخت بکاره…
 
در میان دشتی بزرگ درختی بود.
یک درخت با سایه ای بازیگوش.
هر روز همین که خورشید در آسمان می درخشید
سایه بیدار می شد. کوتاه می شد بلند می شد می چرخید و دور درخت بازی می کرد.
و
درخت فقط می خندید.
هر روز مسافری خسته زیر سایه ی درخت می نشست
و…
یک روز سایه از درخت پرسید:
مسافران به کجا می?روند؟
درخت گفت:
نمی دانم من هیچ وقت از این جا نرفته ام.
سایه گفت:
شاید […]

توسط |اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۸|داستان كوتاه, مطالعه آزاد|۰ نظر